خواضلغتنامه دهخداخواض . [ خ َوْ وا ] (ع ص ) غوطه خورنده . || ملاقات کننده . || آنچه در خاطر بازآید. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خَاضُواْفرهنگ واژگان قرآنفرو رفتند (از کلمه خوض به معناي دخول در سخن باطل همچنين خوض عبارت است از ورود در آب و عبور کردن در آن ، ولي به طور استعاره در ورود در امور و کارها نيزاستعمال م