خوش سلیقهلغتنامه دهخداخوش سلیقه . [ خوَش ْ / خُش ْ س َ ق َ /ق ِ ] (ص مرکب ) خوش آرزو. (یادداشت مؤلف ). خوش ذوق .
خوشسلیقهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ] خوشسلیقه، باذوق، با فرهنگ باریک بین، نازک اندیش، آزموده، خبره، منتقد منتقد هنری سادهپوش
خوشسلیقه بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی وشسلیقه بودن، تمیز دادن، قدردانستن، ارزش دادن، برآورد کردن، مشکلپسند بودن