دریةلغتنامه دهخدادریة. [ دَ ری ی َ ] (ع اِ) چیزی که برآن تیر و نیزه اندازند برای آموختن . (منتهی الارب ). حلقه ٔ نیزه باختن . حلقه ای که سواران نیزه ربایند. حلقه ٔ نیزه . حلقه ٔ
دریةلغتنامه دهخدادریة. [ دَرْ / دِرْ ی َ ] (ع مص ) دانستن چیزی را یا دانستن به نوعی از حیله . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دانستن . (تاج المصادربیهقی ). دری . دریان . در
دریةلغتنامه دهخدادریة. [دَ ری ی َ ] (ص نسبی ) تأنیث دری (در تداول منشیان قدیم ). لغات دریة؛ سخن دری . (یادداشت مرحوم دهخدا).
دریجةلغتنامه دهخدادریجة. [ دُ رَ ج َ ] (ع اِ مصغر) مصغر درجة. (از معجم البلدان ). || (اِخ ) موضعی است در شعر کثیر. (از معجم البلدان ).
جدریةلغتنامه دهخداجدریة. [ ج َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) خمری است منسوب بجدر و آن قریه ای است بشام . (مهذب الاسماء). در فرهنگهای دیگر جدری به این معنی آمده است . رجوع به جدری شود.
دریچة درونسوpressure flapواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دریچة پارچهای روبهداخل در پوستة کشتیهای هوایی که در حین کاهش ارتفاع، ورود هوا را به داخل امکانپذیر میسازد بهطوریکه فشار داخل هرگز بهحد چشمگیری کمتر
دریچة گازgas valveواژههای مصوب فرهنگستاندریچهای در کشتیهای هوایی برای تخلیة فشار مازاد در کیسههای گاز یا بالونکها (ballonet)
دریچة ورودیbooby hatch, companion hatchواژههای مصوب فرهنگستاندهانة ورودی کوچکی برای تردد از عرشة آزاد در کشتی یا انبار بدون باز کردن درِ انبار