دعاءلغتنامه دهخدادعاء. [ دَع ْ عا ] (ع ص ) شخص بسیار دعاکننده ، و مؤنث آن دعاءة است . (از اقرب الموارد).
دعاءلغتنامه دهخدادعاء. [ دُ ] (ع اِمص ) دعا. واحد ادعیه . (از اقرب الموارد). خواهانی بسوی خدا. (ناظم الاطباء). خدای خوانی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ج ، أدعیة. (ناظم الاطباء). ||
دعاءلغتنامه دهخدادعاء. [ دُ ] (ع مص ) خواهانی نمودن . (از منتهی الارب ). رغبت کردن به کسی . (از اقرب الموارد). || خواندن کسی را. (از منتهی الارب ). ندا دادن و فراخواندن کسی را.
جدعاءلغتنامه دهخداجدعاء. [ ج َ ] (اِخ ) لقب ناقه ٔ رسول اﷲ (ص ) و آن را عضباء و فصواء هم گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناقه ای است که رسول خدا (ص ) با آن هجرت کرد. (از امتاع
جدعاءلغتنامه دهخداجدعاء. [ ج َ ] (ع ص ) تأنیث اجدع . گوش بریده . (از منتهی الارب ) (قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ج ، جُدع . (از قطر المحیط).- ناقه ٔ جدعاء ؛ شتری که یک ششم یا
دعاءةلغتنامه دهخدادعاءة. [ دَع ْ عا ءَ ] (ع ص ) زن بسیار دعا کننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به دَعّاء شود. || (اِ) انگشت سبابه . (از اقرب الموارد). انگشت دعوت کننده . (دهار).
ذودعاءلغتنامه دهخداذودعاء. [ دُ ] (ع ص مرکب ) خداوند خواهش . خداوند خواهانی . خداوند دعا. صاحب دعا: و اذا مَسَّه ُ الشر فذودعاء عریض . (قرآن 41 / 51) وچون در رسد او را بدی پس صاحب
نوحفرهنگ نامها(تلفظ: nuh) (عربی) سورهی هفتاد و یکم از قرآن کریم دارای بیست و نه آیه ؛ (در اعلام) نام یکی از پیغمبران اولوالعزم که نسبتش به آدم میرسد ؛ (واژهی نوح در عبری ب