دحولغتنامه دهخدادحو.[ دَح ْوْ ] (ع مص ) گستردن . گسترانیدن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). کشیدن و پهن کردن : دحوالارض ؛گستردن و فراخ گردانیدن زمین را خدا. || گستردن و
دحجلغتنامه دهخدادحج . [ دَ ] (ع مص ) کشیدن کسی را بر روی زمین . || گردآمدن با زن . (از منتهی الارب ).
دحلغتنامه دهخدادح . [ دَح ح ] (ع مص ) پهن کردن چیزی در زمین .(منتهی الارب ). چیزی در زیر خاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || آرمیدن با زن . گرد آمدن با زن .(از منتهی الارب ).
کدحلغتنامه دهخداکدح . [ ک َ ] (ع اِ) خراش . یقال : به کدح ، ای خدش . و قیل الکدح اکثر من الخدش . ج ، کُدوح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کردار خواه شر باشد و یا خیر. |
کدحلغتنامه دهخداکدح . [ ک َ ] (ع مص ) کوشش نمودن و کردن کاری را برای ذات خود خیر باشد یا شر. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کار کردن . (ترجمان جرجانی ص 81) (زو
جدحلغتنامه دهخداجدح . [ ج َ ] (ع مص ) شورانیدن پِسْت را. (منتهی الارب ). خلط. (اقرب الموارد).عن اللیث : جدح السویق فی اللبن ونحوه اذا خاضه بالمجدح حتی یختلط. (از اقرب الموارد).
پایگان دسترسیaccessibility hierarchyواژههای مصوب فرهنگستاننـوعی جهـانیِ تلـویحی ( implicational universal) که براساس آن امکان موصولیسازی رابطههای دستوری نهاد/ فاعل و مفعول مستقیم و مفعول غیرمستقیم و مفعول حرف اضافه
استقرای پسروbackward inductionواژههای مصوب فرهنگستانصورتی از استقرای ریاضی حاکی از اینکه هرگاه مجموعۀ اعداد طبیعی واجد خاصیت مفروض P نامتناهی باشد و به ازای هرn طبیعی بزرگتر از1، از (n) pنتیجه شود که (n-1) p، آن