دارالمجانینلغتنامه دهخدادارالمجانین . [ رُل ْ م َ ] (ع اِ مرکب ) خانه ٔ دیوانگان . تیمارستان . جایی که دیوانگان را در آن نگهدارند.
دارالمؤتمرلغتنامه دهخدادارالمؤتمر. [ رُل ْ م ُءْ ت َ م َ ] (اِخ ) بنایی بوده است که نواب حاکم در آن اجتماع میکرده اند در شهر مجریط (مادرید اسپانیا). (الحلل السندسیه ج 1 ص 349).
دارالمؤمنینلغتنامه دهخدادارالمؤمنین . [ رُل ْ م ُءْ م ِ ](ع اِ مرکب ) هرجایی که مؤمنان در آن سکونت کنند. || (اِخ )قم را گفته اند که ارزش مذهبی خاص دارد. (تذکره ٔ آتشکده ص 321).|| لقب
دارالموحدینلغتنامه دهخدادارالموحدین . [ رُل ْ م ُ وَح ْ ح ِ ] (اِخ ) لقب شهر قزوین . (مسکوکات ایران رابینو ص 99).
دارالاَّخرةلغتنامه دهخدادارالاَّخرة. [ رُل ْ خ ِ رَ] (ع اِ مرکب ) جهان دیگر. آخرت . رجوع به دار شود.