دارالشجرهلغتنامه دهخدادارالشجره . [ رُش ْ ش َ ج َ رَ] (اِخ ) یکی از بناهای دارالخلافه ٔ بغداد که المقتدربالله آن را بنا نهاده بود. خانه ای وسیع و دارای باغهای زیبا بوده . علت نامیدن
دارالشوریلغتنامه دهخدادارالشوری . [ رُش ْ شورا ] (ع اِ مرکب ) جایی که در آن مینشینند و درباره ٔ امور کشور مشورت می کنند. رجوع به مجلس شورا شود.
دارالشوریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [منسوخ] جایی که سران مملکت یا نمایندگان مردم بنشینند و در امور کشور مشورت کنند؛ کنکاشستان.۲. [قدیمی] جای کنکاش و مشورت.۳. مجلس شورای ملی؛ پارلمان.
دارالاَّخرةلغتنامه دهخدادارالاَّخرة. [ رُل ْ خ ِ رَ] (ع اِ مرکب ) جهان دیگر. آخرت . رجوع به دار شود.
دارالمؤتمرلغتنامه دهخدادارالمؤتمر. [ رُل ْ م ُءْ ت َ م َ ] (اِخ ) بنایی بوده است که نواب حاکم در آن اجتماع میکرده اند در شهر مجریط (مادرید اسپانیا). (الحلل السندسیه ج 1 ص 349).