دارچملغتنامه دهخدادارچم . [ چ َ ] (اِخ ) محلی است در مغرب کرمانشاهان که ایل «جاف » در آن ساکن اند. رجوع به جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 160 شود.
داروملغتنامه دهخداداروم . (اِخ ) دژی در مصر که در نزدیکی غزه و در فاصله ٔ شش هزارگزی دریا قرار دارد. (معجم البلدان ).
دار مکارهلغتنامه دهخدادار مکاره . [ رِ م َ رِه ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) این جهان . دنیا که سرای زشتی هاست .
دار مکافاتلغتنامه دهخدادار مکافات . [ رِ م ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خانه ٔکیفرها و به کنایه دنیا را گفته اند، «دنیا دار مکافات است ». هرچند که مکافات بیشتر در جهان دیگر است .
دار مسیحلغتنامه دهخدادار مسیح . [ رِ م َ ] (اِخ ) چوبی که مسیح پیامبر را بر آن مصلوب کردند. چلیپای ترسایان . رجوع به دار عیسی شود.