گُدارِ وَرْ اُو زِدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی قبل از عمل و اقدام اقدام به تحقیق و بررسی و پژوهش کردن درباره آن کار یا اقدام
دارگروهلغتنامه دهخدادارگروه . [ گ ُ ] (اِ مرکب ) دار بدرختی گفته میشود که قطر آن بیش از ده سانتیمتر باشد. دارگروه جنگلی را میگویند که درختان آن رابتوان دار نامید. (جنگل شناسی کریم
دار رزینلغتنامه دهخدادار رزین . [ رُ رَ ] (اِخ ) نام جایی است در سیستان . والرهنی میگوید در کرمان است . (معجم البلدان ).