ودافلغتنامه دهخداوداف . [ وُ ] (ع اِ) نره . (ناظم الاطباء). بدان جهت که از وی آب منی میچکد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دافواژهنامه آزاددختر (زن) زیبا و دلربا، معشوقه، شخصی که جاذبۀ جنسی زیاد داشته باشد؛ دوست دختر (یا دوست پسر)؛ در زبان آلمانی، سبزیجات گندیده را گویند. در انگلیسی، زنان جاذب مرد
دافچاهلغتنامه دهخدادافچاه . (اِخ ) قصبه ای است جزء دهستان حومه ٔ بخش خمام شهرستان رشت . واقع در 6هزارگزی جنوب باختری خمام و 6هزارگزی خاور شوسه ٔ خمام به رشت . جلگه است و معتدل و م