دائر شدنلغتنامه دهخدادائر شدن . [ ءِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقابل بائر شدن . آباد و معمور گشتن . زیر کشت درآمدن (زمین ). || رواج یافتن . از رکود برآمدن . برپا گردیدن . پادار گشتن : دائ
دائم شدنلغتنامه دهخدادائم شدن . [ ءِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جاوید گردیدن . وصوب . (دهار). رهن . (دهار). سجو. مقاتاة. (منتهی الارب ). پیوسته شدن . بردوام شدن . همیشه شدن . || پیوسته رفت
دائره کشلغتنامه دهخدادائره کش . [ ءِ رَ / رِ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) کشنده ٔ دایره . ترسیم کننده ٔ دائره . || (اِ مرکب ) پرگار. (آنندراج ). پرگال .
دائره کشیدنلغتنامه دهخدادائره کشیدن . [ ءِ رَ / رِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رسم کردن دائره . حلقه کشیدن . رسم کردن خطی گرد که همه ٔ نقاط آن از مرکز بیک فاصله باشد : ز خط کشید رخت گرد
آنسیلینفرهنگ انتشارات معین(اِ.) مایعی است بی رنگ و با بوی نامطبوع که در هوا کدر می شود و در آب کم محلول است و آن یکی از ترکیبات بنزین است و نشانة آن در شیمی 2 NH 5 H 6 C است . اگر مخلوط
آنیلینفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ .) مایعی است بی رنگ و با بوی نامطبوع که در هوا کدر می شود و درآب کم محلول است و آن یکی از ترکیبات بنزین است و نشانة آن در شیمی 2 NH 5 H 6 C است .