داوطلبانهلغتنامه دهخداداوطلبانه . [ طَ ل َ ن َ / ن ِ ] (ق مرکب ) بطور داوطلب . دوطلبانه (در تداول مردم قزوین ).
داوطلبانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام انه، نطلبیده، بیدریغ، بدون مضایقه، خودبهخود غیراجباری، انتخابی، انتخابشده مفتی، رایگان
کار داوطلبانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام انه، عضویت افتخاری، ایثار، کار رایگان، فیسبیلالله، صلواتی، هدیه، بسیج، پیشاهنگی خدمات رایگان فرایض، فریضه
مشاوره و آزمایش داوطلبانهvoluntary counselling and testing, client-initiated testing and counsellingواژههای مصوب فرهنگستانمشاوره و آزمایشی که به خواست مُراجع و برای تشخیص بیماری ناکا و ایجاد آمادگی برای پذیرش آن انجام میشود اختـ . ماد VCT
دأجلغتنامه دهخدادأج . [ دَ ] (ع مص ) سخت به دم درکشیدن آب را. || اندک اندک خوردن . (از لغات اضدادست ). (آنندراج ). || ذبح کردن . || پاره کردن مشک و دمیدن در وی . (آنندراج ).
آنسیلینفرهنگ انتشارات معین(اِ.) مایعی است بی رنگ و با بوی نامطبوع که در هوا کدر می شود و در آب کم محلول است و آن یکی از ترکیبات بنزین است و نشانة آن در شیمی 2 NH 5 H 6 C است . اگر مخلوط
آنیلینفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ .) مایعی است بی رنگ و با بوی نامطبوع که در هوا کدر می شود و درآب کم محلول است و آن یکی از ترکیبات بنزین است و نشانة آن در شیمی 2 NH 5 H 6 C است .