داوردانلغتنامه دهخداداوردان . (اِخ ) نام دهی است در طرف غربی و یک فرسخی واسط. (برهان ). یاقوت گوید از نواحی شرقی واسط و به یک فرسنگی آن است . از آنجاست احمدبن محمدبن علی بن الحسین
داوردانلغتنامه دهخداداوردان . [ وَ ] (اِخ ) نام دهقانی مالک زمینی که شهر واسط بر آن بنا شده است . (الکامل ابن اثیر از حاشیه ٔ مجمل التواریخ و القصص ص 516).
داوردانلغتنامه دهخداداوردان . [ وَ ] (نف مرکب ) معنی ترکیبی آن خدادان و حاکم شناس باشد. (آنندراج ) (برهان ).
جدا گردانیدنلغتنامه دهخداجداگردانیدن . [ ج ُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) قطع کردن . بریدن . منفصل و گسیخته ساختن . عَنش . (منتهی الارب ).
داردانلغتنامه دهخداداردان . (اِ مرکب ) به معنی تخمدان باشد و آن زمینی است که شاخه های درخت در آن فروبرند تا سبز شود و از آنجا بجای دیگر نقل کنند. (آنندراج ).
داردانللغتنامه دهخداداردانل . [ ن ِ] (اِخ ) بغازی است که دریای مرمره را با دریای اژه میپیوندد. نام قدیمی آن هلس پونت بوده است . شهر داردانوس که پیش از میلاد مسیح از جاهای معروف این
داردانوسلغتنامه دهخداداردانوس . (اِخ ) مؤسس و فرماندار قدیم مملکت تروآ بوده است . بنابر اساطیر یونانی پسر ابوالالهة (مشتری ) است . در شهر کورته (قوریته ) واقع در ناحیه ٔ قدیم اترور
آنسیلینفرهنگ انتشارات معین(اِ.) مایعی است بی رنگ و با بوی نامطبوع که در هوا کدر می شود و در آب کم محلول است و آن یکی از ترکیبات بنزین است و نشانة آن در شیمی 2 NH 5 H 6 C است . اگر مخلوط
آنیلینفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ .) مایعی است بی رنگ و با بوی نامطبوع که در هوا کدر می شود و درآب کم محلول است و آن یکی از ترکیبات بنزین است و نشانة آن در شیمی 2 NH 5 H 6 C است .