دلیةلغتنامه دهخدادلیة. [ دُ ل َی ْ ی َ ] (ع اِمصغر) مصغردَلو. دول کوچک . (ناظم الاطباء). رجوع به دلو شود.
دلیلغتنامه دهخدادلی . [ دِ ] (ص نسبی ) منسوب و متعلق به دل . قلبی . (ناظم الاطباء). و رجوع به دل شود.
دلیلغتنامه دهخدادلی . [ دِ لی ی / دُلی ی ] (ع اِ) ج ِ دَلو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به دلو شود.
دلیلغتنامه دهخدادلی . [ دَ لا / دَ لَن ْ ] (ع مص ) سرگشته گردیدن . (از منتهی الارب ). متحیر شدن . (اقرب الموارد). || دوا کردن کسی را. (از منتهی الارب ).