دلوعلغتنامه دهخدادلوع . [ دَ ] (ع ص ، اِ) ناقة دلوع ؛ ماده شتری که پیشروی کند شتران را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || طریق و راه . (از اقرب الموارد).
دلوعلغتنامه دهخدادلوع . [ دُ ] (ع مص ) بیرون آمدن زبان از دهن . (از منتهی الارب ). خارج شدن زبان از دهان بسبب خستگی یاتشنگی . (از اقرب الموارد). دلع. رجوع به دلع شود.
دل عليهدیکشنری عربی به فارسیمطلبي را رساندن , ضمنا فهماندن , دلا لت ضمني کردن بر , اشاره داشتن بر , اشاره کردن , رساندن