دل شکستنلغتنامه دهخدادل شکستن . [ دِ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) رنجاندن . آزرده کردن . با ستمی یا سخنی یا عمل زشتی قلب کسی را متأثر و رنجیده ساختن . (فرهنگ عوام ). تعبی را برای کسی س
هنگامهفرهنگ نامها(تلفظ: he(a)ngāme) شورش ، فتنه ، آشوب ؛ (در گفتگو) (به مجاز) شگفت انگیز ، عالی ، فوق العاده ؛ (در قدیم) هنگام ، زمان ، فصل.