لولۀ بینیمعدیnasogastric tube, NG-tubeواژههای مصوب فرهنگستانلولهای که با گذشتن از بینی و حنجره و حلق و مری به معده میرسد
دلوئیلغتنامه دهخدادلوئی . [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زیبد بخش جویمند حومه شهرستان گناباد.واقع در 3 هزارگزی خاور گناباد و سر راه شوسه ٔ عمومی قاین به گناباد با 1393 تن سکنه .
دلگشائیلغتنامه دهخدادلگشائی . [دِ گ ُ ] (حامص مرکب ) دل گشایی . حالت و چگونگی دل گشا.(یادداشت مرحوم دهخدا). انبساط خاطر. دل گشا بودن .
دل آرائیلغتنامه دهخدادل آرائی . [ دِ ] (حامص مرکب ) دلارائی . دل آرایی .دل آرا بودن . سبب شادی و نشاط شخص بودن . رج-وع به دل آرایی شود. || حالت دل آرا داشتن . دلبری .
دل آسائیلغتنامه دهخدادل آسائی . [ دِ ] (حامص مرکب ) دلاسائی . دلداری . غمخواری ، و با لفظ کردن و فرمودن مستعمل است . (از آنندراج ). تسلی . تسلیت . دلنوازی . تعزیت . (ناظم الاطباء):