دباجلغتنامه دهخدادباج . [ دَب ْ با ] (ع ص ) دیبافروش . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء). || دیباباف . (مهذب الاسماء). ج ، دباجون .
دبالغتنامه دهخدادبأ. [ دَب ْءْ ] (ع مص ) ساکن شدن . آرامیدن . || زدن کسی را به عصا. (منتهی الارب ).
دبالغتنامه دهخدادبا. [ دَ ] (اِ) کُرمَلَخ . ملخ که جنبد پیش از بال برآمدن . جراد. ملخ خرد. ملخ بی پر. پورملخ . ملخ پیش از آن که بپرواز آید. دَبی ̍. (منتهی الارب ). ملخ پیاده .
دبالغتنامه دهخدادبا. [ دَ ] (اِخ ) بنا بروایت اصمعی بازاری است از بازارهای عرب به عمان . (معجم البلدان ). قصبتی بوده است به عمان و مردم آن در زمان حضرت رسول اکرم بدلالت و ریاست
دبالغتنامه دهخدادبا. [ دِ ] (اِخ ) نام قصبه ای کنار نهر سادلج از نواحی سند در جنوب غربی تبت به کشور هندوستان (و شاید جزء پاکستان امروز باشد) و برهمنان را بدانجا زیارتگاهی بزرگ