دینارآبادلغتنامه دهخدادینارآباد. (اِخ ) از دهات همدان در نزدیکی اسدآباد است که گروهی از اهل حدیث از آنجا برخاسته اند وبه آنها نسبت دیناری داده اند. (از معجم البلدان ).
دینارآبادلغتنامه دهخدادینارآباد. (اِخ ) دهی است از بخش شهریار شهرستان تهران با 160 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
دینارآبادلغتنامه دهخدادینارآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان چالانچولان شهرستان بروجرد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
دینارآبادلغتنامه دهخدادینارآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان غاربخش ری شهرستان تهران با 116 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
دینارآبادلغتنامه دهخدادینارآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش نوبران شهرستان ساوه با 167 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
دینارآباد بالالغتنامه دهخدادینارآباد بالا.[ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغه شهرستان بروجرد با 139 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
دینارآبادیلغتنامه دهخدادینارآبادی . (اِخ ) حسن بن حسین بن جعفر ابوعلی خطیب دینارآبادی وی چندبار بهمدان آمد و آخرین سفر وی بهمدان در سال 483 هَ . ق . بوده است و از قاضی ابومحمد عبداﷲبن
دینارآبادیلغتنامه دهخدادینارآبادی . (ص نسبی ) منسوب است به دینارآباد از قرای نزدیک اسدآباد همدان . (از معجم البلدان ). رجوع به دینارآباد شود.
دینار آل برمکلغتنامه دهخدادینار آل برمک . [ رِ ل ِ ب َ م َ ] (اِخ ) لقب ابراهیم بن یحیی بن خالد برمکی . چون چهره ٔ زیبایی داشت وی را به دینار آل برمک میخواندند و در نوزده سالگی در گذشته
دیدار آمدنلغتنامه دهخدادیدار آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) پدیدار گشتن رخ نمودن . (یادداشت مؤلف ) : آب این بباید گرفتن و در خمی کردن تا چه دیدار آید. (نوروزنامه ).