دیبا گریلغتنامه دهخدادیبا گری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل دیباگر. شغل دیباگر. (ناظم الاطباء) : صبا چون درآیدبه دیباگری زمین رومی آرد هوا ششتری . نظامی .|| (اِ مرکب ) کارخانه ٔ دیبابا
دیناوریهلغتنامه دهخدادیناوریه . [ وَری ْ ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از مانویان و آنان بدان سوی رود بلخ [ جیحون ] بودند. (از الفهرست الندیم ).
دیناًلغتنامه دهخدادیناً. [ دَ نَن ْ ] (ع ق ) نسیه . (یادداشت مؤلف ). مقابل نقداً. پسادست . مقابل دستادست .