دینوزورلغتنامه دهخدادینوزور. [ ن ُ زُ ] (فرانسوی ، اِ) خزنده ٔ خشکی زوال یافته از دوران «مزوزوئیک » که طولش از یک تا حدود سی متر بود. بعضی انواع آن گیاهخوار وبرخی گوشتخوار بوده است
دین فروزلغتنامه دهخدادین فروز. [ ف ُ ] (نف مرکب ) فروزنده ٔدین . تابندگی و روشنایی بخشنده به دین : دو پرورده ٔ شاه بدخواه سوزیکی دادورز و یکی دین فروز. اسدی .رجوع به دین فروزنده شود
دینلغتنامه دهخدادین . [ دَ / دی ] (ع مص )با سیاست اداره کردن . (از لسان العرب ). || مالک شدن چیزی . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || بیم
دینلغتنامه دهخدادین . [ دَی ْ ی ِ ] (ع ص ) متدین . (لسان العرب ). دیندار. پای بند به دین . (از اقرب الموارد).