دشتگردلغتنامه دهخدادشتگرد. [ دَ گ َ ] (نف مرکب ) دشتگردنده . آنکه در صحرا و بیابان سیر و گردش می کند. (ناظم الاطباء). دشت پیما. دشت سیر. دشت نورد.
دشتگردیلغتنامه دهخدادشتگردی . [ دَ گ َ ] (حامص مرکب ) گردش در بیابان و صحرا. (ناظم الاطباء). و رجوع به دشتگرد شود.
دشت پاگردلغتنامه دهخدادشت پاگرد. [ دَ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان فلاور بخش لردگان شهرستان شهرکرد. سکنه ٔ آن 370 تن . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات و برنج . (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
دشت نوردلغتنامه دهخدادشت نورد. [ دَ ن َ وَ ] (نف مرکب ) دشت نوردنده . آنکه بیابان می پیماید. (ناظم الاطباء). دشت پیما. دشت سیر. دشتگرد : سخت سوزنده دل و دشت نورد آمده است طفل اشکم م
دشت کردنلغتنامه دهخدادشت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در اول روز یا هفته یا ماه یا سال نقدی از کسی بدو داده شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). فروختن جنس اولین بار در هر روز. نخستین با