دژپیهلغتنامه دهخدادژپیه . [ دُ ] (اِ مرکب ) دژپه و غدد. (از برهان ). غده ای بزرگ که زیر پوست یا ضمن مخاطهای بدن برآید. دژبه . (برهان ). دژپیهه . دشبل . دسپیل .
دژپیههلغتنامه دهخدادژپیهه . [ دُ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) دژپه که غده است . (از برهان ). و رجوع به دژپه و دژپیه شود.
دژدیکشنری فارسی به انگلیسیbastion, castle, citadel, fastness, fort, fortress, garrison, redoubt, stronghold, tower
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر