دجال چشملغتنامه دهخدادجال چشم . [ دَج ْ جا چ َ / چ ِ ](ص مرکب ) که یک دیده ٔ او کورست . یک چشم : چرا سوزن چنین دجال چشم است که اندر جیب عیسی یافت مأوا.خاقانی .
شمع الکترودجناقیsplit electrode spark plugواژههای مصوب فرهنگستانشمعی که الکترود جانبی آن جناقیشکل است
الکترود شمعspark plug electrodeواژههای مصوب فرهنگستانهریک از دو قطعۀ رسانایی که تخلیۀ الکتریکی بین آنها باعث جرقه زدن شمع میشود
جِدَالَفرهنگ واژگان قرآنمجادله کردن(مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر