دورخیز کردنلغتنامه دهخدادورخیز کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خود را گرد کرده عازم جستن و پریدن کردن از جایی . دویدن از دور برای پریدن و جستن از نهری یا کنده ٔ عریض . عقب رفتن و سپس دویدن
درخیزلغتنامه دهخدادرخیز. [ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبلوئیه ٔ بخش زرند شهرستان کرمان . واقعدر 30هزارگزی جنوب زرند و 5هزارگزی باختر راه مالروزرند به رفسنجان . (از فرهنگ
درخیزولغتنامه دهخدادرخیزو. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 84هزارگزی جنوب خاوری مشیز و سر راه مالرو در گنج به چهارطاق ، با 100 تن سکنه
دٔولغتنامه دهخدادٔو. [ دَ ءِ وَ ] (اِ) صورت و تلفظ اوستائی کلمه ٔ دیو است . رجوع به دیو و رجوع به فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 3 شود.
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر