درهمیلغتنامه دهخدادرهمی . [ دَ هََ ] (حامص مرکب ) درهم بودن . اختلال . پریشانی . بی ترتیبی . (ناظم الاطباء). اختلاط. بوح . دوکه . (یادداشت مرحوم دهخدا). امتزاج . اشکال .
درهمیلغتنامه دهخدادرهمی . [ دِ هََ ] (اِخ ) علی بن حسن (یا حسین )درهمی . برادر محمدبن حسن از سپهسالاران عمروبن لیث بود که از جانب عمرو به یاری نصربن احمد رفت تا با احمدبن عبدالعز
درهمیلغتنامه دهخدادرهمی . [ دِ هََ می ی ] (ص نسبی ) منسوب است به درهم که نام جدی است . (از الانساب سمعانی ).
درهمیلغتنامه دهخدادرهمی . [دِ هََ ] (اِخ ) محمدبن حسن (یا حسین ) درهمی . او برادر علی بن حسن و داماد عمرولیث بود، و چون یعقوب لیث درگذشت ، عمرو او را بر سیستان خلیفت کرد. (درسال
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر