دودرلغتنامه دهخدادودر. [ دُ دَ ] (اِ) دگمه ٔ قبا. (ناظم الاطباء). تکمه . (آنندراج ). || سگک کمربند. (ناظم الاطباء). || گوی گریبان را گویند. (آنندراج ).
دودرلغتنامه دهخدادودر. [ دُ دَ ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) مدرسه ای در مشهد، دارای تزیینات کاشیکاری و گچبری . مورخ 843 هَ . ق . نوشته ٔ سردر به نام شاهرخ پسر امیر تیمور است (سابقاً مد
دودرلغتنامه دهخدادودر. [ دُ دَ ] (ص مرکب ) هرچه دارای دو تا در باشد چون تیم و سرا و خانه و غیره : از شمار تو کس طرفه بمهر است هنوزوز شمار دگران چون در تیم دودر است . لبیبی .- خا
دودرانلغتنامه دهخدادودران . [ دَ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل با 594 تن سکنه . آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
دودرانلغتنامه دهخدادودران . [ دُ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ساردوئیه ٔ شهرستان ساردوئیه . 250 تن سکنه . آب آن از رودخانه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر