دوملةلغتنامه دهخدادوملة. [ دَ م َ ل َ ] (ع مص ) اصلاح نمودن میان قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
مجلودةلغتنامه دهخدامجلودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) زمین پشک زده . (آنندراج ) (منتهی الارب ). پشک زده و تگرگ زده و گویند ارض مجلودة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مولودةلغتنامه دهخدامولودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) مؤنث مولود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مولود شود.
دملجةلغتنامه دهخدادملجة. [ دَ ل َ ج َ ] (ع مص ، اِمص ) مصدر به معنی دِمْلاج . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). همواری کار و درستی صنعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به دملاج
دملکةلغتنامه دهخدادملکة. [ دَ ل َ ک َ ] (ع مص ) گرد و تابان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گردونسوشدن یعنی لشن و لغزان شدن . (دهار). دملوک گردانیدن چ
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر