دواسلغتنامه دهخدادواس . [ دَوْ وا ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص ) مرد دلیر و ماهر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ا
دواسةلغتنامه دهخدادواسة. [ دَ / دُ وا س َ ] (ع اِ) جماعت مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دواسةلغتنامه دهخدادواسة. [ دَوْ وا س َ ] (اِ) دباسه که حلوایی خانگی باشد. (لغت محلی شوشتر). رجوع به دباسه شود.
دواسازلغتنامه دهخدادواساز. [ دَ ] (نف مرکب ) دواسازنده . داروگر. داروساز.صیدلانی . صیدنانی . (یادداشت مؤلف ). داروگر. کسی که داروها سازد و با هم ترکیب کند. (از ناظم الاطباء).
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر