دولانالغتنامه دهخدادولانا. (اِ) نامی است که در بجنورد به دولانه (تمشک ) دهند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به تمشک و دولانه شود.
دولانابلغتنامه دهخدادولاناب . (اِخ ) دهی است از دهستان زنجانرود بخش مرکزی شهرستان زنجان در42هزارگزی شمال باختری زنجان و 3هزارگزی راه مالروی عمومی با 442 تن سکنه . آب آن از چشمه و ز
دٔولغتنامه دهخدادٔو. [ دَ ءِ وَ ] (اِ) صورت و تلفظ اوستائی کلمه ٔ دیو است . رجوع به دیو و رجوع به فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 3 شود.
دولغتنامه دهخدادو. [ دَ / دُو ] (اِمص ) رفتن به شتاب . گام برداشتن بشتاب . اسم مصدر از دویدن . تک . عَدْو. جمز. مقابل قدم و یورتمه و غیره . تاخت . راه رفتن بسرعت . دویدن . (یا
دولغتنامه دهخدادو. [ دَ / دُو / دُ ] (اِ) مخفف داو، نوبت بازی قمار و غیره .- از زیر دو دررفتن ؛ از کاری مشکل تن زدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به داو شود.- دو بودن ؛ بسنده بود
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر