لولۀ بینیمعدیnasogastric tube, NG-tubeواژههای مصوب فرهنگستانلولهای که با گذشتن از بینی و حنجره و حلق و مری به معده میرسد
دولولغتنامه دهخدادولو. [ ] (اِخ ) نام شهری بوده در روم در نزدیکی قیصریه و در انتهای کوه ارجا. رجوع به نزهة القلوب مقاله ٔ سوم ص 96 و 191 چ اروپا شود.
دولولغتنامه دهخدادولو. [ دَ وَل ْ لو ] (اِخ ) نام یکی از قبایل هشتگانه ٔ قاجار. رابینو گوید طایفه ٔ قاجار... به قبیله های ذیل متعلقند: قوانلو، دولو، عزالدین لو، قراصانلو، شامبیا
دولولغتنامه دهخدادولو. [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیچرانلو بخش باجگیران شهرستان قوجان . واقع در هزارگزی جنوب باختری باجیگیران . دارای 231 تن سکنه است . آب آن از چشمه است .
دولولغتنامه دهخدادولو. [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . واقع در 12هزارگزی قوچان دارای 671 تن سکنه است . آب آن ازچشمه و قنات است . (از فرهنگ ج
دولولغتنامه دهخدادولو. [ دُ ] (ص مرکب ) مضاعف . || تاشده و دولا شده و آستر شده . (ناظم الاطباء). هر چیز دولا. (لغت محلی شوشتر). || (اِ مرکب ) ورقی دارای دو خال در قمار و آن از ک
دوللغتنامه دهخدادول . (ع اِ) لغتی است در دلو. (از مهذب الاسماء). آبکش . لغتی است در دلو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دولاب . (شرفنامه ٔ منیری ). مقلوب دلو و به همان معنی است . (
دَلُوکَفرهنگ واژگان قرآنظهر - غروب (در مجمع البيان گفته "دلوک" به معناي زوال آفتاب و رسيدن به حد ظهر است . مبرد گفته : دلوک شمس به معناي اول ظهر تا غروب است ، بعضي ديگر گفتهاند : دلوک
بیفتگویش خلخالاَسکِستانی: egən دِروی: e.gən شالی: bargən کَجَلی: ara.gin کَرنَقی: jəgən کَرینی: jigən کُلوری: bargən گیلَوانی: egən لِردی: dәgәn
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر