دگمهلغتنامه دهخدادگمه . [ دُ م َ / م ِ ] (اِ) تکمه . (آنندراج ).گره قبا و جز آن . (ناظم الاطباء). پولک فلزی یا استخوانی که به جامه دوزند. گوی گریبان . (فرهنگ فارسی معین ). گویک
دگمهفرهنگ انتشارات معین(دُ مِ) (اِ.) = دکمه . تکمه : پولکی که روی بعضی از نقاط لباس جهت زیبایی و یا برای وصل کردن دو قسمت آن می دوزند.
دگمه داغلدیلغتنامه دهخدادگمه داغلدی . [ دَ م َ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شباهتدیکشنری فارسی به انگلیسیaffinity, approach, comparison, homogeneity, likeness, resemblance n., semblance, similarity, similitude
تشابهدیکشنری فارسی به انگلیسیapproximation, commonality, comparison, correspondence, equality, likeness, parallel, parallelism, parity, resemblance n., semblance, similitude
همانندیدیکشنری فارسی به انگلیسیcoincidence, common denominator, commonality, comparison, correspondence, equality, identity, likeness, parallel, parallelism, parity, resemblance n., samene