پرپروکواژهنامه آزادperperook پروانه، شاپرک perperook پروانه (اصفهان، روستای هاردنگ) پَرپَروک، پَرپَرَک، پَرپَرو؛ شاپرک.
پرپرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهصدای پر زدن پرنده. پرپر زدن:۱. (مصدر لازم) بالوپر زدن پرنده.۲. [مجاز] جان دادن و مردن. پرپر کردن: (مصدر متعدی) از هم کندن و ریزریز کردن برگهای گل.
پرپرلغتنامه دهخداپرپر. [ پ ُ پ َ ] (ص مرکب ) (گل ...) مضاعف (در گل ). صدبرگ . پربرگ . عبهر پرپر؛ عبهر مضاعف . || پوشیده از پر : زمین کوه تا کوه پرپر بودز فرش همه دشت پرفر بود.فر