پرموتهلغتنامه دهخداپرموته . [ پ َ ت َ / ت ِ ] (اِ) بمعنی چیز باشد که بعربی شی ٔ گویند چنانکه گویند چه پرموته میخواهد یعنی چه چیز را میخواهد. (برهان قاطع).
پرمتهلغتنامه دهخداپرمته . [ پْرُ / پ ِ رُ م ِ ت ِ ] (اِخ ) در اساطیر یونانی رب النوع آتش و خالق نوع بشر و مظهر نبوغ مردمی . پرمته یکی از تیتان ها بود و پدر او را گاه ژاپه و گاه ا
پرملغتنامه دهخداپرم . [ پ ِ ] (اِخ ) بلده ای بناحیه ٔ اورال از کشور روسیه ، بر ساحل کاما دارای 120000 تن سکنه .
پرمولغتنامه دهخداپرمو. [ پ َ ] (اِ) بمعنی پرمر باشد که انتظار و امید است . رجوع به پرمر شود. || زنبور عسل را نیز گویند. (برهان ).