حفرۀ نزدینه ـ بَرهمایشیmesio-occlusal cavity, MO cavityواژههای مصوب فرهنگستانحفرهای که در سطوح نزدینه و بَرهمایی دندان ایجاد میشود
نظریۀ اوربیتال مولکولیmolecular orbital theory, MO theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای که براساس آن میتوان اوربیتالهای مولکولی را از ترکیب خطی اوربیتالهای اتمی به دست آورد
پخچفرهنگ انتشارات معین(پَ) 1 - (اِمص .) ضعیف شدن . 2 - رنجور و غمگین شدن . 3 - (ص .) پژمرده . 4 - ناقص .
پخچفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپخششده؛ پهن؛ کوفته؛ لهشده: ◻︎ ز زیر گرز تو دانی که چون جهد دشمن / به چهره زرد و به تن پخچ گشته چون دینار (کمالالدین اسماعیل: ۳۹).
پخچلغتنامه دهخداپخچ . [ پ َ ] (ص ) پخج . پخش . پخت . پهن . کوفته .پهن شده . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ). || پست . || پژمرده . (غیاث اللغات ).- پخچ شدن ؛ پهن شدن بر اث
مؤمنفرهنگ نامها(تلفظ: mo’men) (عربی) (در ادیان) آن که به خدا و پیغمبر ایمان دارد و اصول دینی را رعایت میکند ، دیندار، متدین ؛ (به مجاز) مسلمان ، سورهی چهلم از قرآن کریم دارا