15 مدخل
(سَ) (اِمر.) آن که دیر به دیدار دوستان و خویشان برود.
پاسنگین . [ س َ ] (ص مرکب ) آنکه دیر دیر بدیدار خویشان و دوستان شود.
نگهبانی دادن
وزنه و سنگ ترازو
(سَ) (اِمر.) 1 - سنگ ترازو. 2 - پایة ستون .
= پارسنگ
تختهسنگی که پایین گور را مشخص میکند