پابلغتنامه دهخداپاب . (اِخ ) شهرکی است به ماوراءالنهر از فرغانه آبادان و با کشت و برز بسیار. (حدود العالم ).
پابَنگویش بختیاری1. پاىبند؛ 2. زنجیرى که با آن یک پا یا یک دست و یک پاى اسبان سرکش را به میخ طویله مىبندند.
پابوسفرهنگ انتشارات معین= پای بوس : 1 - ( ص فا.) بوسندة پا. 2 - (حامص .) پای بوسی ، تشرف به خدمت . ؛به ~ کسی رفتن به خدمت او رسیدن .