پاکجامهلغتنامه دهخداپاکجامه . [ م َ / م ِ ] (ص مرکب ) عفیف . پارسا : [ مردم گرگان ]مردمانی اند درشت صورت و جنگی و پاک جامه و بامروت و میهمان دار. (حدود العالم ). و مردمان این شهر [
پافرهنگ مترادف و متضاد۱. خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ ۲. همبازی ۳. پایین، ته، دامن، ذیل، زیر ۴. تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا ۵. اساس، اصل، بن، بیخ، پایه