پیمودنفرهنگ مترادف و متضاد۱. درنوردیدن، طی کردن ۲. آشامیدن، نوشیدن ۳. اندازهگرفتن، اندازهگیری، مساحتسنجی، مساحی
پیمودنلغتنامه دهخداپیمودن . [ پ َ / پ ِدَ ] (مص ) مطلق اندازه گرفتن . (فرهنگ نظام ). || به ذرع چیزی بکسی دادن . ذرع کردن . گز کردن . اندازه گرفتن با گز و ذراع و ارش و غیره : بفرسن
پیمودنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیمانه کردن.۲. درنوردیدن؛ طی مسافت کردن.۳. اندازه گرفتن؛ مساحت کردن.
پیمودنیلغتنامه دهخداپیمودنی . [ پ َ / پ ِ دَ ] (ص لیاقت ) درخور پیمودن . مکیل ؛ آنچه بکیل درآید، چون گندم و جو در قدیم و شراب و امثال آن دراین زمان .