پیشگوئیلغتنامه دهخداپیشگوئی . (حامص مرکب ) عمل پیشگو. کهانت . عرافت . غیب گویی . (تمدن اسلام جرجی زیدان ج 3 ص 16).
پیشگوئی کردنلغتنامه دهخداپیشگوئی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گفتن از پیش . || خبر دادن و آگاهانیدن از قبل .
پیش پائیلغتنامه دهخداپیش پائی . [ش ِ ] (حامص مرکب ) پیش افتادگی و تقدم . || (ص نسبی ) آنچه منسوب به پیش پاست و کنایه از حقیر.
پیشوائیلغتنامه دهخداپیشوائی . [ ش ْ ] (حامص مرکب ) عمل پیشوا. امامت . قیادت : پس در روزگار پادشاهان این خاندان ...برانم از پیشوائیها و قضاها و شغلها که وی را (بوصادق تبانی را)فرمود
پیشکوه پائینلغتنامه دهخداپیشکوه پائین . [ هَِ ] (اِخ )مزرعه ای جزء پیشکوه بالا. رجوع به پیشکوه بالا شود.