پژفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تپه؛ پشته؛ کتل: ◻︎ سفر خوش است کسی را که با مراد بُوَد / اگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش (خسروانی: شاعران بیدیوان: ۱۱۶).۲. کوه.۳. سر کوه.۴. زمین پست و بلند.
پژلغتنامه دهخداپژ. [ پ َ ] (اِ) سر عقبه بود. (لغت نامه ٔ اسدی ). کُتل . بَش . گردنه . گریوه . بند. سرِ کوه : سفر خوش است کسی را که با مراد بوداگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش .
پوژلغتنامه دهخداپوژ. (اِ) در نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی آمده است : میان لب بالا و بینی بود. و در نسخه ٔ دیگری از همان کتاب آمده : پوژ زَفَر بود. ولی ظاهراً این صورت تصحیف یا صو