مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریوند است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع است و 169 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان او اوغلی است که در بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع است و 207 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان رحمت آباد است که در بخش میاندوآب شهرستان مراغه واقع است و 416 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کنار است که در بخش بردسکن شهرستان کاشمر واقع است و 308 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مظفرآباد مسیلهلغتنامه دهخدامظفرآباد مسیله . [ م ُ ظَف ْ ف َ دِ م َ ل َ ] (اِخ ) قصبه ای است جزء دهستان قمرود که در بخش حومه ٔ شهرستان قم واقع است و 1800 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی
آل مظفرلغتنامه دهخداآل مظفر. [ ل ِ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) سلسله ای از فرمانروایان که از713 تا 795 هَ .ق . در فارس و کرمان و کردستان به استقلال فرمانروایی کرده اند. سرسلسله ٔ این دو
مظفرفرهنگ مترادف و متضادپیروز، پیروزمند، ظفرمند، ظفریافته، غالب، فاتح، فیروزمند، کامیاب ≠ مغلوب، مقهور