مطبعةلغتنامه دهخدامطبعة. [ م َ ب َ ع َ ] (ع اِ) دارالطباعة. جائی که در آن کتاب و امثال آن طبع کنند. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). مطبعه . و رجوع به همین کلمه شود.
مطبعلغتنامه دهخدامطبع. [ م َ ب َ ] (ع اِ) جایی که در آن چیزی را نقش میکنند و چاپ مینمایند. (ناظم الاطباء). جای طبع. (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). مطبعه . رجوع به همین کلمه
مطبوعفرهنگ مترادف و متضادپسندیده، خوب، خوشایند، کش، دلپذیر، دلپسند، دلچسب، دلخواه، زیبا، مرغوب، مفطور، مطلوب، مقبول، ملایم، نیک ≠ نامطبوع
مطبوعدیکشنری فارسی به انگلیسیagreeable, acceptable, balmy, bland, delectable, deliciously, enjoyable, kindly, pleasant, pleasing, sweet, toasty, welcome