مصرةلغتنامه دهخدامصرة. [ م ُ ص ِرْ رَ ] (ع ص ) ناقه ای که شیر ندهد. (منتهی الارب ). ماده شتری که شیر ندهد. (ناظم الاطباء).
مصرورةلغتنامه دهخدامصرورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) درمهای درکیسه نهاده . || ماده شتر باپستان بند. (ناظم الاطباء).
مصروفةلغتنامه دهخدامصروفة. [ م َ ف َ ] (ع ص )می خورده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).خمر مشروبه . (از اقرب الموارد). شراب آشامیده شده .
مصورةلغتنامه دهخدامصورة. [ م ُ ص َوْ وِ رَ ] (ع ص ، اِ) (اصطلاح پزشکی ) مصور. نام یکی از قوتهای تن است نزد طبیبان ، مانند جاذبه و ماسکه و دافعه و مولده و نامیه . مصوره یکی از هشت
مصردیکشنری فارسی به انگلیسیadamant, determined, Egypt, emphatic, importunate, inflexible, insistent, persistent, pertinacious, pushy, religious, tenacious, urgent