مرقیونلغتنامه دهخدامرقیون . [ م َ ] (اِخ ) رئیس فرقه ای از ثنویه که به نام او به مرقیونیه موسومند. (از مفاتیح العلوم ). و رجوع به مرقیونیة شود.
مرقیونیةلغتنامه دهخدامرقیونیة. [ م َ نی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از ثنویه منسوب به مرقیون . (از مفاتیح العلوم ). اصحاب مرقیون پیش از دیصانیه بوده اند و آنها گروهی از نصارا هستند نزدیکتر
مرقیلغتنامه دهخدامرقی . [ م َ قا ] (ع اِ) نردبان یا پله کان بطور اعم . (از اقرب الموارد). آلت بالا رفتن . سُلّم . || محل و موضع بالا رفتن . ج ، مَراقی . (ناظم الاطباء).
مرقیلغتنامه دهخدامرقی . [ م َ قی ی ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقی . رجوع به رقی شود. || افسون شده و محفوظ شده از سحر و جادو. (ناظم الاطباء).
مرقیچلغتنامه دهخدامرقیچ . [ م َ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در 52هزارگزی جنوب شرقی خوسف و 2هزارگزی غرب راه مالرو عمومی قیس آباد. آب آن از قنا
مرقیةلغتنامه دهخدامرقیة. [ م َ رَ قی ی َ ] (اِخ ) حصاری است در سواحل حمص به شام . (از معجم البلدان ).