مرضوفةلغتنامه دهخدامرضوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) تأنیث مرضوف که نعت مفعولی است از مصدر رضف . رجوع به رضف شود. || شکنبه که آن را پاکیزه کرده و در سفر همراه دارند و به وقت حاجت هرگاه
مرضوفلغتنامه دهخدامرضوف . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رضف . رجوع به رضف شود. کباب بر سنگ تفسان بریان . || طعام که بر سنگ تفسیده پخته باشند. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد).
مرضلغتنامه دهخدامرض . [ م َ رَ / م َ ] (ع اِ) بیماری و پراکندگی مزاج بعد صحت و درستگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیماری . (غیاث ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). ج ، اَمراض .
مرضلغتنامه دهخدامرض . [ م َ رَ / م َ ] (ع مص ) بیمار شدن و پراکنده و مضطرب خاطر گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بیمار شدن . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). || سست نظر شد
مرضلغتنامه دهخدامرض . [ م َ رِ ] (ع ص ) بیمار و بیماردل . (منتهی الارب ) (آنندراج ).دارای مرض و بیماری . ج ، مِراض . (از اقرب الموارد).
مرضلغتنامه دهخدامرض . [ م ِ ] (ع اِ) کشت و زرع که کوبیده باشند و هنوز به باد نداده باشند. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). ج ، اَمراض .