مرداریةلغتنامه دهخدامرداریة. [ م ُ ری ی َ ] (اِخ ) نام طایفه ٔ مرداری .رجوع به مرداری و نیز رجوع به الانساب سمعانی شود.
مراریةلغتنامه دهخدامراریة. [ م َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) اخلاط مراریة. (از یادداشت مؤلف ). مراری . صفرائی . منسوب به مرارة. رجوع به مرارة و مراره شود.
دورة تناوب مداری،دورة مداریorbital periodواژههای مصوب فرهنگستانمدتزمان یک دور کامل ماهواره یا جسم مداری حول جسم جاذب مرکزی
اگر به جای آن همه تخمة بوداده مقداری آش خورده بودی، الآن حالت بهتر شده بود.گویش اصفهانی تکیه ای: aga avaz-e neqza toxma-ye buduwa, iza âš-ed bexardabo, hâled vehdar bo. طاری: age be yâ-ye in hama töma-ye biyowhâtâya, ye poyi âš-ed bexârdabo, had hâ
مرداریلغتنامه دهخدامرداری . [ م ُ ] (ص نسبی ) منسوب به مردار : اگر از زندگی خود نکردی ذره ای حاصل چه داری غم چو کردی جمع این دنیای مرداری .عطار.