مرابحةلغتنامه دهخدامرابحة. [ م ُ ب َ ح َ ] (ع مص ) به سود بازرگانی کردن . (دستورالاخوان ) (تاج المصادر بیهقی ). بر سود فروختن چیزی را. (از منتهی الارب ). مرابحة بیع و فروختن است ب
مراباةلغتنامه دهخدامراباة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ر ب و») مدارا کردن با کسی . (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || پول به ربا دادن . (از اقرب الموارد).
مرابطةلغتنامه دهخدامرابطة. [ م ُ ب َ طَ ] (ع مص ) به دربند مقیم شدن .(ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 88). به ثغر مقیم شدن . رباط. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از اقرب الموارد). ملازمت
مرابعةلغتنامه دهخدامرابعة. [ م ُ ب َ ع َ ] (ع مص ) بار با کسی برگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). بار باکسی بر ستور نهادن . (فرهنگ خطی ). دو کس دست یکدیگر گرفته تنگبار بر شتر نهادن چو