مرشدونلغتنامه دهخدامرشدون . [ م ُ ش َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مرشد در حالت رفعی (درفارسی رعایت این قاعده نشود). رجوع به مرشَد شود.
مرشدونلغتنامه دهخدامرشدون . [ م ُ ش ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مرشد در حالت رفعی (درفارسی رعایت این قاعده نشود). رجوع به مرشِد شود.
مرشدوندلغتنامه دهخدامرشدوند.[ م ُ ش ِدْ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خزل بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام . در 15هزارگزی غرب چرداول کنار راه رنگوان ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیر واق
جوانه مرگ شدنلغتنامه دهخداجوانه مرگ شدن . [ ج َ ن َ / ن ِ م َ ش ُ دَ ](مص مرکب ) جوانمرگ شدن . در جوانی مردن : باآنکه چون چراغ سحر شد جوانه مرگ هم دیر زیست مدعی زودمیر ما. کمال خجند (از
غریب مرگ شدنلغتنامه دهخداغریب مرگ شدن . [ غ َ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) درغربت مردن . در غربت و دور از کسان و خویشان مردن .