مفاخرةلغتنامه دهخدامفاخرة. [ م ُ خ َ رَ ] (ع مص ) به فخر نورد کردن . (المصادر زوزنی ). با کسی در فخر نبرد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نبرد کردن و برابری نمودن در فخر. فِخار. (منت
ماخرةلغتنامه دهخداماخرة. [ خ ِ رَ ] (ع ص ) کشتی که در رفتن بانگ کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کشتیی که آب را بسینه ٔ خود بشکافد.(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). کشتیی که د
مفاخذةلغتنامه دهخدامفاخذة. [ م ُخ َ ذَ ] (ع مص ) هم زانو شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). هم زانو شدن و نشستن زانو به زانوی دیگری . (ناظم الاطباء). || ترک یاری قوم کردن و آنان را
مفاخزةلغتنامه دهخدامفاخزة. [م ُ خ َ زَ ] (ع مص ) برابری کردن در فخر. (منتهی الارب ). تکبر کردن و بزرگ منشی نمودن . (از ناظم الاطباء).
مفخرةلغتنامه دهخدامفخرة. [ م َ خ َ / خ ُ رَ ] (ع اِ) نازِش . (مهذب الاسماء). آنچه بدان نازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه بدان بنازند و فخر کنند. ج ، مفاخر. (ناظم الاطباء) (ا
مفارکةلغتنامه دهخدامفارکة. [ م ُ رَ ک َ ] (ع مص ) با یکدیگر دست گذاشتن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). با یکدیگر دست بداشتن و ترک دادن و جفای یکدیگر گذاشتن .(آنندراج ). ترک کر